تبلیغات
اگــــر تنهــــآ ترین تنهــــآ شـــوم . . . - بخون،بخند

اگــــر تنهــــآ ترین تنهــــآ شـــوم . . .

تو را من چشم در راهم...

بخون،بخند

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/42023304461928244994.gif

میخواستم جاروبرقی بكشم و در حینش آهنگم بگوشم!

 

ام پی 3 مو روشن كردم شروع كردم با جدیت تمام جارو كشیدن

 

بعد 5 دقیقه مامانم زد رو شونم دیدم اینجوری نگام میكنه

 

هدفونو در آوردم گفتم ، جانم مامان !

 

گفت جارو خاموشه

 

 

 

 

پسره احمق اومد وسط دانشگاه و داد زد : شلوارمو در بیارم؟

 

همه پسر ها گفتن : دربیـار در بیــار

 

دختر ها هم زیر چشمی نگاه می کردن

 

یه دفعه دستشو کرد تو ساکش و شلوار ورزشیشو در اورد!

 

پسرا: هاهاها

 

دخترا: ایییییییش

 

 

 

 

واسه دختر عمم مریم میخواست خاستگار بیاد...

 

شوهر عمم به پسر عمم و داداشم که جفتشون 19 سالشون هست گفت برن میوه بخرن!!!

 

مریم هم کلی سفارش کرد بهشون که این خاستگارم پولداره خیلی

 

تورو خدا میوه خوب بخرین میوه با کلاس بخرین آبرومون نره، اینا هم گفتن باشه باشه رفتن...

 

بعد از نیم ساعت اومدن دیدیم 3 تا کیسه دستشونه!!!

 

فکر کن روبروی ما وایسادن ما هم زل زدیم به کیسه ها زبونمون بند اومده.!!!!

 

تو یکی از کیسه ها  3تا نارگیل بود...

 

یه کیسه دیگه هم پر از این میوه آفریقایی ها مثل آووکادرو اینا بود...

 

تو اون یکی کیسه 2 تا آناناس...

 

هیچی دیگه قرار شد مراسم خاستگاریو دور آتیش برگزار کنیم

 

دوماد هم دور آتیش بدوهه آگوندا آگوندا کنه والاااا

 

 

 

 

 

دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش كنم دیدم دستم خیس شد

 

فك كردم خونه، دستمو وا كردم دیدم داره گریه میكنه، گفتم چته؟!

 

خودتو زدی به موش مردگی؟ یهو بغضش تركید و گفت: ای بابا!

 

گوشت كه خیلی وخته نمی‌خورید، مرغ هم كه شده كیلیوئی 8000 تومن

 

اونم دیگه كسی نمی‌خوره، خوناتون مزه ترب سفید میده ...

 

ما خودمون میخوریم ولی بچه هامون یه هفته‌ اس لب به خون نزدن

 

دیگه بغض امونش نداد مـُرد !!!

 

 

 

 

 

سر یکی از کلاسهای دانشگاه استاد داشت حضور غیاب میکرد .

 

اسم یکی از دختر های کلاس رو خوند . خانم بارونه فلانی

 

بعد گفت اسمتون بارونه هست؟ دختره با عشوه بله استاد

 

استاد : باران شنیده بودم اما بارونه اولین باره که می شنوم

 

دختره با عشوه ادامه داد چون اون روزی که من به دنیا اومدم

 

برای پدر و مادرم روز خاطره انگیزی بود و هوا هم بارونی بود اسمم رو گذاشتن بارونه

 

یکی از پسر های تخس کلاس هم در جواب گفت :

 

یعنی اگه هوا آفتابی بود اسمت رو میذاشتن آفتابه!!!!!!

 

 

 

 

 

از یکی میپرسن گشنگی سخت تره یا عاشقی ؟

 

میگه از قدیم گفتن گشنگی نكشیدی كه عاشقی یادت بره

 

ولی شما تا حالا تو خیابون دستشوئیت نگرفته كه جفتش یادت بره؟؟؟؟

 

 

 

 

سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده

 

5دقیقه اول خونواده

 

5 دقیقه دوم خونواده

 

1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟

 

من: نه

 

3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟

 

من : نه

 

اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟

 

من : نه چطور ؟

 

یذره بعد مامانم : تو چته ؟

 

چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟

 

من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم

 

بابام : مطمئنی طوری نشده ؟

 

مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟

 

هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم

 

 

 

 

چند سال پیش چادر مادر بزرگمو سرم کردم واسه خنده...

 

یهو مامانم تا منو دید جفت دستشو رو به آسمون برد و از ته دل خدا رو شکر کرد...

 

و گفت خدا رو صد هزااااااااااااار مرتبه شکر که دختر نشدی

 

و گرنه هیچ امام زاده ای هم نمی تونست تو رو شوهر بده با این دماغت....

 

من

 

 

 

 

 

دختره فرم دانشگاه پر کرده

 

نام: پریسا

 

نام خانوادگی: جلالی

 

فرزند: سوم!!

 

این چطوری کنکور قبول شده واسم سواله

 

به خدا اذیت میشم وقتی میبینم تحریمها داره مردممون رو ذره ذره آب میکنه!!

 

 

 

 

روز دوم ماه رمضون بود منم شبش سر کار بودم دیر اومده بودم خونه

 

خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه

 

و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ

 

یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه

 

بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد:

 

خانوووووووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ

 

مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پا شده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه

 

بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز



اگه خوشت اومد پست پایینی منتظر نظرته



[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 12:08 ] [ م قربانی ] [ نظرات() ]