تبلیغات
اگــــر تنهــــآ ترین تنهــــآ شـــوم . . . - هنوز بیدارم

اگــــر تنهــــآ ترین تنهــــآ شـــوم . . .

تو را من چشم در راهم...

هنوز بیدارم

شراب خواستم

گفت : ” ممنوع است ”

آغوش خواستم

گفت : ” ممنوع است ”

بوسه خواستم

گفت : ” ممنوع است ”

نگاه خواستم

گفت: “ ممنوع است ”

نفس خواستم

گفت : ” ممنوع است “

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه

با یک بطری پر از گلاب

آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه

سنگ سرد مزارم را

و

چه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده

نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته

به آرامی اشک می ریزد

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم

سر از این عشق بر نمی دارم



[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 19:47 ] [ م قربانی ] [ نظرات() ]
نمایش نظرات 1 تا 30